اومدم که یه عالمه حرف بزنم ......<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بعد از اون روزی که اخرین sms رو به مهندس زدم و بهش گفتم  موندن و رفتنت رو خودت تعیین کن ، نمی دونم چند روز می گذره ......اما به نظر من خیلی اومده ......

من همیشه تاریخ اتفاقات مهم رو توی زندگیم  سعی می کنم که توی ذهنم نگه دارم ..اما تاریخ این رو واقعا نمی دونم .......

یادمه تابستون که با مهندس قهر کردم ..سر یه موضوع مسخره و بچه گانه ، خیلی عصبانی بودم از دست مهندس ..خیلی ....کارد می زدی خونم در نمی اومد ....

مهندس یادته چی بهم گفتی توی این دوستی کوتاه جدیدمون وقتی ازت پرسیدم چرا بهم زنگ نزدی و همه چی رو تموم نکردی با یه تلفن ؟

گفتی من فکر می کردم این بار هم مثل دفعه های قبل یه وعوای معمولیه .......

اما دیدی که این قضیه 4 ماه طول کشید ..شایدم بیشتر ....

و این یه چیزی رو خیلی روشن و واضح نشون میده ....اینکه همیشه من دعواها رو تموم میکردم ..

وچون این بار من پا پیش نذاشتم ، قضیه 4 ماه طول کشید ......به هر حال مهم نیست ....

می دونی مهندس ، روز های اولش خیلی واسم سخت بود ...خیلی ..مخصوصا که توی سفر بودم و دلم هم واست تنگ شده بود ....مثلا زنگ زده بودی که از این حال در بیام .....

عجب روزگاری بود .....وصفش کردم قبلا ..دیگه تکرارش نمی کنم .....

خلاصه قهر کردیم و شاخ و شونه هم واسه هم کشیدیم و هر چی هم دلمون خواست گفتیم به هم .....تا جایی که ادب بهمون حکم می کرد احترام هم رو حفظ کردیم و تا جایی هم که راه می داد حرف هامون رو زدیم .....

تا روزی که یا در واقع شبی که  تو sms  زدی و من جواب دادم .....

اومدی ....

خیلی متفاوت از قبل... با یه عالمه حرف ....یه عالمه حرف قشنگ .....  با صبر ایوبت همه حرف های من رو گوش کردی ...من جای تو بودم ، جا میزدم .

بعد از اون بود که دوست داشتم ....دلم برات تنگ شد......

یه چند روزی خوب بودیم ...اما باز هم همون مساله همیشگی بینمون بگو مگو راه انداخت ....

آخه چرا ؟!!! واقعا نمی دونم ....اگه یادت باشه بهت گفتم که دوست ندارم این جور مساله ها بینمون باشه ...اما گوش نکردی ..

حق کاملا با تو هست که گوش نکنی ...چون منم اگه جای تو بودم گوش نمی کردم .....و تو هم اگه جای من بودی قطعا مثل من حرف میزدی.....یقینا همین کار رو می کردی.....

خیلی مسخره است اگه به یکی بگی من یه دوست دختری دارم که 2 سالی هست که با اون هستم اما حتی یه بار هم باهاش بیرون نرفتم ....ما با هم فقط تلفنی صحبت می کنیم ....خوب به هر کی بگی می خنده ...میدونم . به خودتم گفتم که می فهمم چی می گی..می فهمم چه احساسی داری .....اما به من هم یه کم حق بده ...................فقط یه کم .

شبی که دوباره دعوامون شد یادته ....

من sms  زدم که خیلی خوشحالم که دوستی مثل تو دارم که من و شرایط من رو درک می کنه ....

!!!!!!!!!!!!!!!!اما ....

معلوم شد صبر ایوبت تموم شده .....

زده بودی به سیم آخر ...و صبح دیگه من و مهندسی که دیشب به داشتنش افتخار میکردم ، وجود نداشت .....

واسم سخت نبود رفتنت...یه بار تجربه کرده بودم ..اما چند روزیه که دلم برات خیلی تنگ شده ....

اولین باری که رفتم کلاس ..که شرحش مفصل هست .

و اون روز دوشنبه ..تنها کلاسی داریم و توی یک کلاس هم هستیم......

وای ..نمیدونی که چی کشیدم اون روز ... یاد اون لحظه ها که میوفتم قلبم درد می گیره ......

احساس می کنم خیلی دوست دارم ......

می بینی بر خلاف تو که دوست نداری خیلی چیز ها رو بگی  ، من همه چی رو می گم ..اینجا کسی لیلا رو نمی شناسه ...نمی دونه من کی هستم ...فقط یه امضای لیلا این پایین همه مشخصات منه ......پس من ناراحت نمیشم اگه بگم دوست دارم ...اگه بقیه بفهمن که دوست دارم ......

آره مهندس....دیشب با همه خاطرات دوستی جدیدمون گریه کردم .....یه عالمه گریه کردم ...اونقدر که  خسته شدم و خوابم برد .....

اما یه دوست خوب که به خاطر حفظ  جونش اسمش رو نمیبرم ، حرف خوبی به من زد ......

خواست که با خودم رو راست باشم ....و تو رو همون جوری که هستی قبولت کنم .....

حرفش خیلی روی من اثر داشت ...داشتم خفه می شدم از دوری تو .

می دونی که آدم احساساتی هستم . و این احساس دوری داشت اذیتم میکرد ...خیلی غیر منطقی بود .چون خودم این رو خواسته بودم ..هر کدوممون به نوعی.

اما  میدونی مهندس  ، من و تو نمی تونیم با هم باشیم ....

یعنی من و تو نمی تونیم دوتا کبوتر عاشق باشیم......احتمالا هم تقصیر منه....چون من نمی تونم خیلی چیزهایی رو که تو میخوای انجام بدم ...............می فهمی چی میگم .

می تونیم با هم فقط دوست باشیم .....

همیشه دلم میخواست واسم دوستی باشی که اگه یه روز از خوشحالی توی پوست خودم نگنجیدم  و دلم میخواست این خوشحالی رو با یکی تقسیم کنم اون یه نفر تو باشی .....

 دوستی باشی که اگه یه شب از شدت ناراحتی خوابم نمیبره یا دلم میخواد با یکی حرف بزنم یا حتی سر یکی آوار بشم  ، اون تو باشی......

اما نشد.....قبول دارم که  هم تو سعی خودت رو کردی  هم من ....

اما نه من تونستم اونی باشم که تو می خوای  ونه  تو  تونستی اونی بشی که من می خوام ...

هر دوی ما دوتا شخصیت کاملا شکل گرفته داریم ....

کا ملا هم طبیعی هست که  عوض نشیم ....

این حرف رو که اگه کسی یه نفر رو دوست داشته باشه به خاطرش هر کاری میکنه رو خیلی قبول ندارم .....چون گاهی اوقات واقعا نمیشه ....

اون شبی که تا 4 صبح حرف میزدیم یادته ....هنوز صدات توی گوشم هست .....چقدر اون شب دوستت داشتم ...

اون روزی که داشتیم حرف می زدیم و تو  به یه دلیلی نتونستی حرف بزنی رو چی  ؟!!!اونم یادته ؟!!!وای دلم کیاب شده بود واست .....و من چقدر دوستت داشتم اون موقع ....

به همه این ها که نگاه می کنم میبینم که دوست دارم ...

اما میدونم که با دوستی با تو هم راه به جایی نمیبرم ...

خیلی مشخصه که من و تو باید از هم دور باشیم ...بذار من این جوری دوست داشته باشم ...

 تو هم هر جوری دوست داری راجع به من فکر من ...

دوست داری از من متنفر باش.....یا بیزار باش....یا بی تفاوت باش ...یا دوسم داشته باش...یا هر چیز دیگه ....دوست داشتن با این خاطرات یه کم سخته ...اما من دوستت دارم ....این رو مطمئنم.

............

..............

................

فکر میکنم دیگه حرفی نداشته باشم .....

خوشحالم که به این منطق رسیدم ...

این آخرین حرفهای من  توی سال 83 خواهد بود .....چون خیلی گرفتار شدم .....و در ثانی دارم میرم سفر و چون خاله جون و بقیه اهل منزل از این وبلاگ بی اطلاع هستند ، امکان اینکه در این مدت آپ کنم وجود نداره تقریبا و تحقیقا ....فلذا ....

اول از همه به مهندس عید ور تبریک میگم ....مهندس امیدوارم که  سال خوب و خوشی رو در پیش داشته باشی ...زیر سایه پدر و مادرت  و خانواده ات ....امیدوارم که امسال هم مثل همه سالهای زندگیت  ، سرشار از موفقیت باشه.....برات دنیای شاد و خوشی رو آرزو می کنم ........

بعدش هم به همه دوستای گلم که اگه اونا نبودن نمی دونستم واقعا با این همه حرف باید چکار کنم .....و مرسی از همه شما نازنین ها که هر کدومتون به نوعی یا همدردی می کنین یا راهنماییم می کنین....خیلی دوستون دارم و برای همه شما سال خوب و خوش و سرشار از موفقیت رو ارزو می کنم .....

عید همه مبارک ......

 07.gif

 

/ 0 نظر / 2 بازدید