شاید این آخرین پستی باشه که می ذارم .....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اینجا دیگه اون جایی که باید باشه نیست ...   بوی رفتن میاد ...   بوی سفر کردن ....

وقتی میگم اینجا منظورم این ورق نیست ..منظورم دنیای بزرگ مجازیه.....دنیای ارتباطات  ( که به حق ، وظیفه اش رو خوب انجام داده )....

من از همین جا شروع کردم ...از همین جا هم تمومش میکنم ......

شاید یه روزی دوباره اومدم و نوشتم ، اما اون روز معلوم نیست کی خواهد بود ...

اینجا یه عالمه دوست های خوب پیدا کردم ...  یه عالمه مهر و محبت توی حرفاشون دیدم... یه عالمه عشق......

همه تون  رو دوست دارم و همیشه بهتون سر خواهم زد.....

مهرداد رو دوست دارم چون خیلی متین و مهربون با من حرف زد و منو صادقانه راهنماییم کرد ...مهرداد جان ممنونم ازت .

صادق رو دوست دارم چون با حرف های کاملا منطقی و معقولش و با آرامش عجیبی که توی حرفاش هست من رو در همه شرایط کمک کرد و راهنماییم کرد ....صادق جان دوست دارم ..چشم سلامت رو هم میرسونم .

چراغ موشی گلم رو هم دوست دارم ، چون همیشه امید وارانه به فردا نگاه می کنه و همیشه شاده ...همیشه پاینده باشی نازنین دوست من . چراغ موشی عزیزم ، دوست دارم .

بچه مثبت رو دوست دارم چون خیلی مصمم هست که دنیا رو عوض کنه ...منم اگه بتونم کمکش می کنم..افکارش به آدم انرژی میده ......دوست دارم ، دوست من .

مرسده عزیزم رو دوست دارم چون اون هم مثل خودمه..با خاطرات تلخ گذشته . باهاش خیلی درد و دل کردم ..خوشحالم که داره مثل گذشته سر حال میشه....مرسده گلم دوست دارم عزیزم.

فیروزه نازنین رو دوست دارم چون اون هم مثل من و مرسده است....  باز هم همون خاطرات تلخ گذشته .... با اون هم حرف های زیادی زدم . فیرزوه هم الان خوشحاله ..( فیروزه آخرش من قضیه یخمک رو نفهمیدم ها ) فیروزه نازنین و گلم،  دوست دارم  .

سید ( همون شماره 13 خودمون  رو دوست دارم ... چون روزهای اولی که وب لاگ زده بودم ، حرفاش، حرف من بود ..احساساتش مثل من بود .کلی با هم حرف زدیم......سید جان ، دوست دارم .

سوشیانس رو دوست دارم ، چون دوست نداره همیشه از دور و برش گله کنه ، همیشه با یه دید نقادانه قضیه رو بررسی میکنه ..سوشیانس مهربون ، دوست دارم .

مجید گلم رو دوست دارم ، چون خیلی با احساسه ..وبلاگش بی نظیره .حرفاش همیشه خوندنیه.  یه جوری حرف میزنه که باید یه چند باری بخونی تا بفهمی چی میگه...

 (مجید جان یادته یه بار گفتی چرا کسی از من تقدیر نمی کنه؟ ) مجید نازنین ، دوست دارم .

کرگدن رو دوست دارم چون خیلی با مرامه .... از اولش هم که هنوز دوسن نبودیم ، دوسش داشتم .چه برسه به حالا ...کرگدن نازنینم دوست دارم .

مهدی تهرانی گل رو دوست دارم ،چون همیشه بهم سر میزنه و مهربونه..گله داره که چرا بهش سر نزدم ...ببخشید نازنین .میام حتما....مهدی جان ، دوست دارم .

کمیل رو دوست دارم چون یه جور جدیدی فکر می کنه .تلخ مثل قند. خدای پارادوکس . عاشق وبلاگشم ....خیلی قشنگه .تازه اونجا اصلا کلیک راست هم نمیشه کرد . به هیچ طریقی .کمیل نازنین مهربون دوست دارم .

عسل نازنینم رو دوست دارم چون خیلی با سلیقه است....میشینه یه صبح تا شب ، قالب وبلاگ می سازه ، و واقعا بی نظیر کار میکنه .عسل جونم دوست دارم .

عطا رو دوست دارم ، چون دوست خوبیه ....توی GAZZAG من رو ADD  داره .خیلی خیلی هم خوشحالم که دوست من شده . بسیار مهربون و دوست داشتنیه.عطا جان دوست دارم .

مانی رو دوست دارم چون به گفته خودش ما مثل هم هستیم...خیلی وقت هم هست ک بهم سر نزده ..مانی جان دوست دارم .....

چسب زخم نازنین رو دوست دارم ، چون یه جای دور زندگی می کنه ..نزدیک بهترین یار من ....توی یه کشور دیگه است ....نازنینم دوست دارم ....

و یه عالمه دوستای خوبی که بهم سر زدن و من رو خوشحال کردن...م . شیدا ، سارا ، شیما ، RAINYGIRL ، نازنین ، متین ، SAED ، آسمان صاف ، ...همه و همه

....همه تون رو دوست دارم ...

خیلی از دوستای گلم رو ID  هاشون رو دارم .....اونایی رو هم که ندارم  اگه دوست داشنت میتونن من رو توی GAZZAG ،یا توی یاهو،  ADD کنن.خوشحال میشم .ID  من هم همون BANOYESHABHA  هست ......یا میتونین به همین آدرس برام EMAIL  بزنین.

ادرس GAZZAG  رو میتونین از عطا بگیرین...

خدا حافظ همه شما باشه .....تا بعد .

 

این قسمت هم بدون شرح  :

 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی....عجب شاخه گلها برایم شکستی....

قلم زد نگاهت ... به نقش آفرینی...که صورتگری را نبود اینچنینی....

پریزاد عشق رو مه آسا کشیدی....خدا را به شور تماشا کشیدی.....

تو دونسته بودی که خوش باورم من ... شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی ...تو گفتی یه بی تاب... تا گفتم دلت کو ....تو گفتی که در یاب...

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی ..توی جمع عاشق تو صادق ترینی...

همون لحظه ابری ، رخ ماه رو آشفت ...  به خود گفتم ای وای...مبادا دروغ گفت  .....

.....

گذشت روزگاری ، از اون لحظه ناب ....که معراج دل بود ، به درگاه مهتاب....

در اون در گه عشق ،چه محتاج نشستم ، تو هر شام مهتاب به یادت شکستم .....

تو از این شکستن خبر داری یا نه ، هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه ؟

تو دونسته بودی ، چه خوش باورم من ، شکفتی و گفتی ، از عشق پرپرم من ...

تا گفتم کی هستی ..تو گفتی یه بی تاب...تا گفتم دلت کو ؟ تو گفتی که دریاب....

قسم خوردی بر ما ، که عاشق ترینی ..توی جمع عاشق تو صادق ترینی ....

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت ....به خود گفتم ای وای ...مبادا دروغ گفت.....

هنوزم تو شب هات اگه ماه رو داری ، من اون ماه رو دادم به تو یادگاری.....من اون ماه رو دادم به تو یادگاری.......

 

/ 0 نظر / 2 بازدید