سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من اومدم دوباره با تمام بی حرفی.....02.gif

آقا اصلا من حوصله ام سر رفته ....به همه هم گیر الکی میدم.....همه هم به من گیر الکی میدن.....12.gif

خیلی وقته ها اینجوری شدم.....خودمم ناراحتم اما خب ....شدم دیگه.....02.gif

مهم اینه که چه جوری میشه که نباشم ....

یا یه چیز هایی تو این حدود......

حرف زدنم هم که اینجوری شده....واژه ها یادم رفته...نمیتونم جمله بندی کنم....

تو رو خدا یکی بیاد همه این ها رو گردن بگیره......

اون وقت من میگم همه اش تقصیر فلانیه....04.gif

امروز دانشگاه بودم  ...شانس که نداریم اصولا ، یکی از اون آدمهای .... هم دانشگاه بود ....خدایا هر جا میرفتم دنبالم میومد....26.gif

و اصولا تر اینکه من اصلا خوشم نمیاد اونو ببینم..ای بابا به کی بگم آخه....

هیچی دیگه دیدیم هر جا من هستم ایشون هم هستن و تنها نتیجه این بود که کلاس رو دو در کنم .....

و این جوری شد که با اون اعصاب خرد و خمیرم و این اخلاق قشنگم 04.gifزدم بیرون.....کسی هم نبود که بیاد دنبالم...خودم اومدم ...هوا هم اونقدر لطیف بود که هوس کردم مسیرم رو یه کم طولانی تر کنم ...

و باز نتیجه معقولش این بود که با اتوبوس بیام....چون اتوبوس ماهی یه بار میاد اونجا....آخه دانشکده ما دیگه میشه گفت که از شهر خارج شده.....

دیگه چه کنیم مشهد مقدس و یه دانشکده .35.gif

( از مزایای مشهدی بودنه ) ( ای خدا به داد بینوایان برس )

خلاصه بعد از n ساعت اتوبوس اومد.....

منم مثل بچه های خوب رفتم که بلیط اتوبوس رو بدم بعد سوار شم ....

وقتی روم ر بر گردوندم دیدم به 11.gif....فقط من اومدم بلیط بدم ....اتوبوس هم تقریبا پر شده....گفتم  حتی اگه شده از در آویزون میشم اما با همین اتوبوس میرم12.gif ......و رفتم ....04.gif

توی اتوبوس چیزی نمونده بود خفه بشم....ای لعن و نفرین ابدی به همه اتوبوس های مشهد...( آ خه تهران و شیراز این جوری که نیست ..فله ای !!!مثل آدم همه سوار میشن ...اما اینجا اگه ادای آدم ها رو در بیاری باید تا 3 سال وایسی تا به اتوبوس خلوت بیاد ...)

حالا تصور کنین که بین 10 نفر گیر کردم دارم خفه میشم ...اون طرف..قسمت آقایون 2 تا صندلی خالیه....دقیقا جلوی آخرین ردیف بانوان محترم مشهدی....  به یه خانم ( که متاسفانه چادری بود ..از این هایی که کاسه از آش داغ ترن...چونه و پیشونیش رو هم پوشونده بود  ...28.gif)گفتم..اگه امکان داره شما اون جا بشینین که اقلا 2 نفر از خانم ها بتونن بشینن....

حالا صندلی کنار خودم هست ..گفتم یه کم آدم باشم و ادب داشته باشم ..بزرگ و کوچیک و از این حرفارو رعایت کنم ....

خانمه یه پشت چشم نازک کرد برای آقایون و گفت که نه ..اونجا جای آقایونه....من جای اونا رو نمی گیرم ....گفتم اونجا که 4 نفر بیشتر نیاستادند...اشکالی نداره شما بشینین....دوباره با همون ادا گفت نه ای بابا گناه دارن ..اونجا حق اوناست...

آخ دیگه داشتم جوش میاوردم..12.gif...اومدم بگم  خیلی حق شما رو به شما دادن که این جوری بر خورد میکنی؟ ...  باز گفتم بیخیال بابا...با این آدم ها همون حرف نزنی بهتر...

حالا آقایون هم میگفتن اشکالی نداره خانوم .. بفرمایید بشینین...مگه به گوشش می رفت...

گفتم خانوم اگه نمیشینی بذار من بشینم.....

میگفت نه ....گناه دارن....

یه نگاه بهش کردم ...از اون نگاه های ازرق شامی ( نمیدنم دیکته اش درسته یا  نه )....رفتم نشستم....یه دختر دیگه بلا فاصله پشت سرم نشست...گفت عجب آدمیه ها.....یه لبخند مهربون بهش زدم.....

یاد ایرج میرزا افتادم .......

......

سر و ته بسته چون در کوچه آیی.....تو خانوم جان نه ، بادمجان مایی .....

.....

خلاصه چند وقتیه روزگارم این جوری هاست.....

 

 

پ.ن : به خانوم های چادری بر نخوره ..این چیزی که گفتم شامل حال همه نمیشه .....خیلی هاشون عزیز و محترم هستن...

پ .ن  : تا یه مدتی من الکی گیر میدم ...جون خودتون تحمل کنین ....شرمنده همه تونم.....

پ.ن به به مهندس هم وبلاگشو آپ کرده .... واسه ما که ننوشته ....  ما هم نظر نمیدیم ...واسه دوستاش نوشته اونام بیان نظر بدن...( اینم گیر آخر )04.gif

 

/ 0 نظر / 3 بازدید